فهرست طبقه اول

 

مناجات .......................................3

معرفي سخت افزار.......................4

آموزش WORD 97 .................5

قطعات انگليسي .........................6

قطعات فارسي  ..........................7

معرفي نرم افزار..........................8

آموزش اينترنت ...........................9

معرفي سايت ............................10

 صفحه آزاد ...... .........................11

حرف آخر ....................................12

 

+ نوشته شده توسط وحید قاسمی در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۳ و ساعت 1:38 |

در این وبلاگ به خواست خدا تعدادی از مقاله های آسانسور را از آرشیو بیرون کشیده و پیش روی شما عزیزان میگذاریم.برای تهیه شماره های مختلف آسانسور میتوانید با ایمیل آن تماس بگیرید:

asansor_mgs@hotmail.com

+ نوشته شده توسط وحید قاسمی در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۳ و ساعت 1:37 |

نزديك غروب آفتاب است ، آفتاب رنگ باخته پاييزي از پنجره سرد و بي روح اتاق نفسهاي آخرش را مي كشد. چند برگ روزنامه روبروي چشمهاي خسته و كسلم با چند خبر ذهنم را به سوي پرسشي فلسفي مي برد، هر چه مي خواهم از اين پرسشها فرار كنم مثل اين است كه پاي بندي پاي ذهنم را محكم بسته است گويي تا جوابي برايشان نيابم خلاصي در كار نيست از خود مي پرسم امانتي كه خداوند در آيه« انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال » به انسان سپرده است چيست واقعا اين امانت كدام است كه آسمان ها و زمين تاب تحمل آن را نداشته و انسان او را پذيرفته است .

«آسمان بار امانت نتوانست كشيد                                    قرعه فال به نام من ديوانه زدند»

    چگونه آسمان ها از پذيرش اين امانت سر باز زدند و چرا انسان پذيرفت .

    پرسشها و پاسخها ، حرفهايي كه در كتابهاي مختلف خوانده ام امانم را بريده است ، آفتاب زرد پاييزي ديگر پايش را پس كشيده جاي خود را به تاريكي شب با همه اسرارش سپرده است ،آسمان پر ستاره سؤال هاي ديگري به ذهنم مي آورد.اما همچنان به دنبال آسمان و بار امانت مي گردم .با خودم مي گويم خداي بزرگ حتما در انسان عظمتي بزرگ سراغ داشته است كه امانت الهي كه برخي عشق  گفته اند و برخي ديگر… به اين موجود برتر از فرشتگان سپرده است .انساني كه ملائكه به فرمان خدا او را سجده مي كنند « و اذ قلنا للملائكه اسجدوا الادم فسجدوا الا ابليس ابي و استكبر وكان من الكافرين » و تنها ابليس سر باز مي زند. به راستي چرا ابليس آدم را سجده نكرد . مگر ابليس هم مانند ديگر فرشتگان سال ها عبادت خداوند را نكرده بود. آيا در نمازهاي هزار ركعتي ملائكه شريك نبود؟

    ناگهان چشمم به خبري در صفحه حوادث روزنامه ايران مي افتد ساعتها گذشته و اكنون هوا كاملا تاريك است و براي خواندن روزنامه بايد چراغي بيفروزم ، كاش مي شد چرا غي هم فرا روي انديشه و ذهن خود افروخته و پاسخ سوالها را بيابم . خبر اين بود  « جوان بيست و چند ساله اي كه با نامزدش براي تفريح به پارك رفته بود مورد تعرض اراذل و اوباش قرار گرفت و با سه گلوله كشته شد

    برگي از روزنامه اي ديگر ، خبر از جنايتي بزرگ ، تيتر اول روزنامه اي پرده از جنايت ميليوني برمي دارد وارد كنندگان گوشت فاسد جان ميليون ها انسان را به خطر انداخته اند تنها به اين جهت كه ماشين هاي آخرين مدل سوار شوند و در خانه چند صد متري بيارامند و تعطيلات پايان هفته را در سواحل هوش رباي خزر بگذرانند ، بچه هاي معصوم و بي گناه را به ميكروب بي رحم و خشن سپرده اند تا فرزندانشان بنزين يارانه اي را در گشت و گذار خيابانها بسوزانند و عرصه را بر زنان و دختران تنگ كنند .

    اما اين انسان همان آدمي نيست كه آن شور بخت شور چشم  -ابليس- او را سجده نكرد و گفت پروردگارا كسي را خلق مي كني كه فساد به پا مي كند و خون هاي بسياري را ميريزد. « واذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يفسك الدما….»

    اما نه اين آن انساني نيست كه خداوند فرمود : « لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم » اين آن آدمي نيست كه خداوند محبت خود را نسبت به او به صراحت بيان مي كند انساني است كه خوديت و شأن انساني خود را در لا به لاي سرگرمي هاي مختلف فراموش كرده است به دنبال آن است به هر طريقي كه ممكن است هزار تومان خود را در كمترين زمان به صدها هزار تومان تبديل كند گويي در اين عرصه رقابت و دلال بازي خيلي عقب مانده است . اسب سركشش را زين كرده است و مي تازد تا از ديگران عقب نماند ديگران برايش مهم نيستند هر چه بر سر راهش باشد لگد كوب مي كند تا به نتيجه برسد و اگر از او سوال كنيم كه چرا اين گونه بي مهابا مي تازد ، بلافاصله مي گويد مگر فلاني آن چهره سرشناس اين گونه نمي كند . و تو مي ماني كه چه پاسخي براي او بيابي . آري انسان مي تواند چنان شود كه جايگاهش از فرشتگان مقرب خدا افزونتر باشد و مي تواند در اين درياي پر تلاطم هستي چنان جذب تعلقات و سرگرميها شود كه خود را نيابد و « هذا خلق لا يتمالك » خود را مالك نباشد . پست تر از حيوان مي شود از هيچ فكري روي گردان نيست ، آنچه متعلق به مردم است را مانند اموال شخصي خود مي پندارد ، چنان زندگي مي كند كه گويي هزار سال مي تواند زنده بماند گاهي اوقات به ظاهر چنان رفتار مي كند و چنان مي گويد كه گويي اشرف مخلوقات است اما در باطن و به دل آنچه را كه مي گويد باور ندارد « يقولون به افائهم و ما ليس في قلوبهم » تنها مي فريبد و اندكي بهتر زندگي مي كند .

    آري انسان اشرف مخلوقات است اگر در عبور از ميدان امتحان موفق شود و براي دست يابي به آرمان ها و آرزوهايش زندگي را ميدان بيرون راندن ديگران نكرده ، اموال مردم را به نا حق استفاده نكند و براي همه كار هاي خلاف و اشتباه خود به دنبال محمل قانوني و توجيه به ظاهر عقلاني نگردد .

    پرسشها و پاسخها همچنان ذهنم را به دنبال خود مي كشاند و اخبار روزنامه ها و شنيده ها تكانم مي دهد و سؤالهاي ديگري از انسان در ذهنم مي آورد .اما  …. 

 

« وحيد قاسمي»

آذر 81

+ نوشته شده توسط وحید قاسمی در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۳ و ساعت 1:35 |
قلم توتم من است

قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، وديعه مريم پاک من است ، صليب مقدس من است . در وفای او اسير قيصر نمی شوم ، زر خريد يهود نميشوم ، تسليم فريسيان نميشوم ، بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلبم به صليبم کشند ، به چهار ميخم کوبند ، تا او که از استوانه حياتم بوده است ، صليب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببيند که به نامجويی بر قلبم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجويی بر سفره گوشت حلال توتم ننشسته ام ، تا زور بداند نا زر بداند ، تزوير بداند که امانت خدا خدا را فرعونيان نمی توانند از من گرفت ، وديعه عشق را قارونيان نمی توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمی توانند از من ربود .
هر کسی را ، هر قبيله ای را توتمی است ، توتم من توتم قبيله من قلم است .
قلم زبان خداست ، قلم امانت آدم است ، قلم وديعه عشق است ، هر کسی را توتمی است ، و قلم توتم ماست .

قلم توتم من است  قلم توتم ماست  به قلم سوگند  به خون سياهي كه از حلقومش مي چكد سوگند  به رشحه خوني كه از زبانش مي تراود سوگند به ضجه هاي دردي كه از سينه اش برمي آيد سوگند:  كه توتم مقدسم را نمي فروشم. به دست زورش تسليم نمي كنم  به كيسه زرش نمي بخشم

به سر انگشت تزويرش نمي سپارم   دستم را قلم مي كنم و قلمم را از دست نمي گذارم،

چشمهايم را كور مي كنم،

      گوشهايم را كر مي كنم،  

             پاهايم را مي شكنم،

                   انگشتانم را بند بند مي برم،

                          سينه ام را مي شكافم،

                                  قلبم را مي کشم، 

حتي زبانم را مي برم و لبم را مي دوزم

اما قلمم را به بيگانه نمي دهم.


 

+ نوشته شده توسط وحید قاسمی در سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۳ و ساعت 3:7 |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام میکنم به همه شما عزیزان

بنده وحید قاسمی به همراه تعدادی از دوستان هم رشته ( مهندسی نرم افزار کامپیوتر دانشگاه پیام نور خمین ) - البته فعلا تنهام - این وبلاگ رو اداره میکنیم.

قبل از هر چیز فرا رسیدن ماه محرم را به همه شیعیان و همچنین مولایمان آقا امام زمان تسلیت عرض میکنم و امیدوارم ادامه رو راه آن امام بزرگوار و یاران با وفایش باشیم.

این وبلاگ با اینکه بیشتر به مسائل علوم کامپیوتر میپردازد لکن از سایر امور روزمره بی بهره نخواهد بود.  با توکل به خدا و همکاری و همیاری شما عزیزان در هر چه بهتر شدن آن بکوشیم.

از پیشنهادات و انتقادات سازنده تان ما را بی نصیب مگذارید.

ایمیل من:

vahidghasemi11@yahoo.com 

vahidghasemi11@hotmail.com

vahidghasemi11@walla.com

sao_computer@yahoo.com

asansor_mgs@hotmail.com

منتظر نظرات شما و همچنین مطالب و مقاله های شما هستیم.

 

+ نوشته شده توسط وحید قاسمی در سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۳ و ساعت 2:38 |