میدان – مسافر دوزخ – در ایستگاه
شیطان و وسوسه و شوق یک گناه

آقا سلام – جهنم که می روی
آری - برای شما – فقط از بزرگراه

در باز – بسته – و شیطان در آینه
خانم – چه خوشگلی – انگار قرص ماه

انگار ساکتی – حرف بدی زدم
لبخند – ساده – همین بود اشتباه

اصلا به جان شما نه – به مرگ من
من قصد خیر دارم و – هی می کشید آه

وقتی که دیدمت به خدا قلبم ایستاد
من عاشقت شده با اولین نگاه

آیا تو مایلی که شریک دلم شوی
من قول می دهم- که بمانیم در رفاه

دختر میان کشتی رویا نشسته بود
غافل که می برد او را به پرتگاه

درویش مسلکم- بیا بهر گفتگو
تا منزلی که هست - مشابه به خانقاه

دختر : قبول – و می رفت بی خیال
با پای خود – سوی گودال قتلگاه

در باز – بسته – و فهمید بی کس است
تنها و زخمی و عریان و بی پناه

سودی نداشت دگر اشک و التماس
او چید گیس شرف را به قاه قاه

حالا رها شده با جسم نیمه جان
در آرزوی مرگ – در اندرون چاه

+ نوشته شده توسط وحید قاسمی در شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ و ساعت 8:17 |